صندوقچه

درود بر همه دوستان، من خبرنگار اقتصادی و گردشگری هستم با توجه به رشته تحصیلی و همچنین علاقه خودم سعی می‌کنم مطالب اقتصادی و گردشگری نوشته شده توسط خودم را برای مطالعه شما بزرگواران منتشر کنم.

مسافری از سرزمین جومونگ
نویسنده : عماد عزتی خراسانی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 

 صنعت گردشگری به عنوان یکی از صنایع بسیار مهم در جهان و البته در ایران شناخته شده است و از دیرباز مسئولان و دست اندرکاران این صنعت سعی در شناساندن توانایی و پتانسیل های ایران به دیگر کشورها داشته اند ، هر ساله تعدادی گردشگر از دیگر نقاط جهان وارد خاک ایران می شوند . گروهی از آنان به عنوان گردشگران عبوری هستند و گروهی دیگر صرفا برای بازدید از ایران وارد خاک ایران می شوند. با توجه به توانمندی های ایران چه از جهت فرهنگی و تاریخی و چه از جهت امکانات گردشگری با کوله باری از خاطرات گاه شیرین و گاه تلخ خاک ایران را ترک خواهند کرد.

 بین گردشگران خارجی ای که از ایران بازدید می کنند همیشه گردشگران شرقی (آسیایی) بیشتر جلب توجه می کنند شاید این جلب توجه به واسطه علاقه مردم ایران به سردرآوردن از راه روش زندگی آنهاست. شاید هم سریال هایی که از این سرزمین ها دیده ایم باعث شده تا احساس علاقه ای خاص به این گروه در ایران ایجاد شود. به هر حال چشم بادامی ها همیشه برای ما ایرانی ها تقریبا آشنا هستند و شاید بهتر بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم، ولی روش زندگی و آداب رسوم آنها همیشه برای ما ایرانیان یک سئوال به همراه داشته که چگونه زندگی سنتی و بسیار محدود آنها توانسته اینهمه پیشرفت را برایشان به ارمغان بیاورد.

من هم با پیشینه همین سئوال با یکی از این گروه گردشگران گفتگویی کوتاه درباره سفرش به ایران داشتم. جوئل لی joel Lee از سرزمین جومونگ به ایران سفر کرده تا با تمدن کهن ایران از نزدیک آشنا شود. آقای جوئل لی JOEL LEE58 ساله است و دو فرزند پسر دار وی اهل شهر بوسان در جنوب شرقی کشور کره جنوبی است و در حال حاضر ساکن پایتخت کره یعنی شهر سئول است وی تحصیلات تکمیلی خود را در رشته جامعه شناسی در ایالات متحده آمریکا به اتمام رسانده و اکنون در دانشگاه سئول مشغول به تدریس است.  

این استاد دانشگاه دلیل اصلی سفر خود به ایران را اینگونه عنوان می کند ، با توجه به رشته تحصیلی خودم مطالعات زیادی در باره فرهنگ و ادیان مختلف داشتم و از قدیم علاقمند بودم با تمدن و فرهنگ ایرانیان از نزدیک آشنا شوم، البته لازم به یادآوری هم هست که در شهر سئول خیابانی به نام تهران هست و من هر روز از این خیابان برای رسیدن به محل کار خودم عبور می کنم ، بنابراین همیشه دلم می خواست شهر اصلی تهران را از نزدیک ببینم، تقریبا 40 سال هست که مردم کره با نام تهران آشنا هستند چون این خیابان یکی از خیابان های اصلی و مهم سئول هست بنابراین ناخودآگاه شاید در طول روز چندین بار نام این خیابان را بشنوند ، پس علاقه ای خاص بین مردم کره و کشوری که شهر تهران در آن واقع شده وجود دارد که این علاقه در من نیز بود ، تا اینکه امسال (2011) فرصت شد و به ایران سفر کنم و به رویای خودم واقعیت بخشم.  

از او می پرسم چرا تا حالا به ایران نیامده بودی ؟ که در پاسخ اینگونه می گوید: تقریبا یکسال پیش مشغول خواندن روزنامه بودم و بطور اتفاقی به مصاحبه یکی از هنرپیشنه های معروف کره ای در باره تجربیات سفرش به ایران برخورد کردم ، پس از خواندن این مصاحبه و با توجه به علاقه قبلی خودم تصمیم گرفتم برای گرفتن ویزا به سفارت ایران در سئول مراجعه کنم و امروز هم در تهران هستم. وی درباره مشکلات دریافت ویزا اینچنین می گوید: من برای دریافت ویزا مشکلی نداشتم و سفارت ایران در کره جنوبی نهایت همکاری را با من داشت ، اما مشکل اصلی من کمبود اطلاعات درباره ایران بود. 

 البته منظورم از اطلاعات این است که درباره مراکز تاریخی و موزه ها ، مراکز خرید یا غذاهای ایرانی است نه اطلاعات کلی، چون اطلاعات عمومی را به سادگی می توان از اینترنت به دست آورد مهم دیگر اطلاعات مورد نیاز مسافران است . می خواهم در این باره بیشتر توضیح دهد که می افزاید: اکثر مردم کره قبل از سفر سعی می کنند در وب لاگ های کره ای به دنبال تجربیات دیگران درباره مقصدشان اطلاعاتی به دست آورند . این اطلاعات عبارتند از مراکز اقامتی، تفریحی و دیگر اطلاعات مورد نیاز سفر ، اما متاسفانه در این وب لاگ ها درباره ایران زیاد مطلب نیست و این به معنی کمبود سفر از کره جنوبی به ایران است در صورتی که هر ساله تعداد زیادی گردشگر یا بازرگان ایرانی به کشورم سفر می کنند. وی ادامه داد مطالب زیادی در وب لاگ های ژاپنی به زبان ژاپنی یافتم که نشان دهنده تعداد زیاد گردشگر ژاپنی است که از ایران بازدید کرده اند. البته به این موضوع نیز اشاره کرد که شایداین موضوع به خاطر تعداد زیاد ایرانیان مقیم ژاپن نیز باشد که به زبان ژاپنی تسلط دارند اما به هر حال در مورد کره این موضوع بسیار کمرنگ تر بوده و هست. 

 این گردشگر کره ای در ادامه می گوید: شاید تبلیغات توانمندیها و جاذبه های گردشگری ایران در کره جنوبی خوب انجام نشده است یا اینکه آژانس های مسافرتی دو کشور نتوانسته اند به خوبی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، اما به هر حال وی ابراز امیدواری کرد که رایزنی فرهنگی سفارت ایران در کره جنوبی بتواند این خلاء را برطرف کند و مشکلات را برای گردشگران کره ای که البته تعدادشان کم نیز نخواهد بود را کمتر کنند. او در ادامه اینگونه می گوید که مسئولین گردشگری ایران باید به این نکته توجه ویژه ای داشته باشند که اگر مطالبی در مورد ایران و اطلاعاتی که قبلا گفتم در وب لاگ های کره ای بیشتر منتشر شود باید یقین داشته باشند که با توجه به روابط بسیار خوب دو کشور تعداد زیادی از هموطنان من در خیابان های تهران و شهرهای تاریخی دیگر ایران دیده خواهند شد.  

از آقای لی می خواهم درباره شهرهایی که در ایران بازدید کرده توضیح دهد، جوئل لی می گوید: من در این سفر 4 هفته ای از شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، کاشان و شیراز دیدن کردم و در بین آنها زیباترین را شیراز دیدم ، البته دیگر شهرها هم نکات مثبتی داشتند اما بهترین برای من شیراز بود. لی می افزاید: اگر چه من در شهرهای بسیار بزرگ و مشهوری مثل نیویورک وسئول زندگی کرده ام اما وقتی وارد شهر شیراز شدم واقعا احساس کردم مردم این شهر معنی زندگی را به خوبی درک کرده اند و با بهترین روش از لحظات خود استفاده می کنند و لذت می برند. شاید هم این فرهنگ میراثی از گذشتگان این شهر بوده ، ولی ادامه می دهد که نباید معماری بسیار زیبای خانه های سنتی کاشان را نیز فراموش کرد . من وقتی در کاشان بودم و برای اولین بار خانه های تاریخی این شهر را دیدم واقعا نمی توانستم تصور کنم که این سازه ها ساخت دست بشر بوده این دقیقا احساسی بود که وقتی در چین بودم و مشغول بازدید از موزه ارتش سفالی چین بودم به من دست داده بود واقعا این توانمندی و هنر ایرانی ستودنی است.  

جوئل لی با لهجه ای بسیار جالب سعی کرد که به فارسی بگوید : هنر نزد ایرانیان است و بس. از این گردشگر کره ای سئوال کردم حالا که از کاشان سخن گفتی آیا در مورد هنر اصلی کاشان نظری داری؟ با تعجب به من نگاهی می کند و ادامه می دهد من نباید نظری بدهم چون دنیا درباره فرش ایران نظرش را اعلام کرده اما ابراز تاسف می کند که نتوانسته از کارگاههای قالی بافی بازدیدی داشته باشد و امیدوار است که در آینده و سفر بعدی این فرصت را به دست آورد. وی درباره سیستم حمل و نقل عمومی بین شهری ایران اینگونه می گوید: من از سیستم حمل و نقل ایران بسیار راضی بودم اما چون خودم به صورت انفرادی سفر می کردم گاهی دچار مشکل می شدم ، آنهم فقط به دلیل عدم آشنایی برخی از رانندگان یا کمک آنها به زبان انگلیسی بود ، ولی به هرحال با توجه به مهمانوازی مردم ایران این مشکل زیاد برای من دردسرساز نبود گرچه کمی برای افرادی که قصد کمک کردن به من را داشتند سخت بود اما به هرحال شیرینی سفر همین موارد خواهد بود. او درباره سطح تسلط به زبان انگلیسی در بین ایرانیان می گوید: سطح تسلط بسیاری از جوانان ایران بسیار خوب بود اما تعداد کمی توان برقراری ارتباط را با من داشتند ، شاید هم کمی خجالتی بودند.  

بطور کلی وی معتقد است شاید تعداد کم گردشگران خارجی در مراکز توریستی ایران باعث شده تا مردم به حضور انها کمتر عادت داشته باشند و زیاد وارد گفت و گو با آنها نشوند و به نوعی با آنها احساس غریبی می کنند. اما نکته بسیار جالب برای من در ایران این هست که تمام تابلوهای راهنمایی و اسامی خیابان ها دوزبانه بود یعنی هم به زبان فارسی بود هم انگلیسی این درحالی است که به عنوان مثال من در هندوستان که یک کشور انگلیسی زبان شناخته شده این موضوع را ندیدم یعنی به جز یکی دو شهر عمده، دیگر شهرها علام با زبان محلی آنها بود که برای من بسیار دردسرساز شده بود. آقای لی درباره بهترین وبدترین خاطره سفر خود در ایران این چنین توضیح می دهد ، بهترین خاطره من وقتی بود که وارد محوطه تخت جمشید شدم، او با هیجانی خاص می گوید: من شهرهای تاریخی و باستانی بسیاری را در گوشه و کنار جهان دیدم و از آثار باستانی زیادی بازدید کرده ام ، اما وقتی اولین قدم را در محوطه کاخ تخت جمشید گذاشتم متوجه عظمت اصلی آن شدم و فهمیدم هرچه تا کنون درباره این مکان تاریخی مطالعه کرده بودم چقدر با واقعیت فاصله داشته ولی بسیار متاثر شدم وقتی دیدم که زیاد به نگهداری این اثر تاریخی دقت نشده و در واقع به حال خود رها شده است.  

من وقتی در محوطه تخت جمشید قدم می زدم و عکس می گرفتم آرزو کردم که ای کاش سریالی درباره تمدن ایران زمین به زبان کره ای ساخته می شد تا هموطنان من هم با این تمدن آشنا شوند. اما بدترین خاطره من وقتی بود که از تهران به سمت شیراز سفر می کردم ، خنده شیرینی کرد و ادامه داد، وقتی اتوبوس برای صرف شام نگهداشت من از اتوبوس پیاده شدم محو تماشای مغازه های اطرافم و عکاسی از صنایع دستی بودم که متوجه حرکت اتوبوس نشدم وقتی به خودم آمدم که دیگه دیر شده بود ابتدا بسیار نگران بودم چون وسایلم داخل اتوبوس بود اما به کمک یک دانشجوی بسیار مهربان به نام علی توانستم با راننده اتوبوس که شماره تلفن او را داشتم تماس بگیرم و در توقفگاه بعدی دوباره سوار اتوبوس شوم، تجربه نگران کننده ای بود اما امروز بصورت خاطره ای شیرین برایم مانده. 

 از او می پرسم هتل های ایران را چطور ارزیابی می کند؟ اینگونه پاسخ شنیدم که با توجه به وسعت ایران و پتانسیل بسیار بالای جذب گردشگر از گوشه و کنار جهان سیستم هتلداری در ایران زیاد متناسب با این وسعت نیست. او عقیده دارد که هتل ها متناسب با پتانسیل گردشگری شهرها نیستند و پراکندگی آنها بسیار اندک است و این کمبود قدرت انتخاب را از گردشگران خواهند گرفت. با این مثال سعی کرد منظورش را کامل کند؛ وقتی به تبریز رسیدم ساعت 2 بامداد بود ، تاکسی گرفتم و با سختی از راننده خواهش کردم که برای من هتلی پیدا کند. البته راننده محترم تاکسی که به رسم مهمانوازی ایرانیان خیلی حوصله کرد اما پس از 3 ساعت تلاش متاسفانه هیچ اتاقی برای من پیدا نشد تا اینکه بالاخره در لابی یکی از هتل ها که جایی برای من نداشت ماندم و روی صندلی خوابیدم تا اینکه ساعت 12 ظهر با کمک مسئول پذیرش هتل در هتل دیگری برای من جا پیدا شد. 

 به نظر او با توجه به بزرگی و اهمیت تبریز امکانات اقامتی آن بسیار محدود و کم است . اما خوشمزه ترین خاطره سفر همیشه صحبت کردن از غذاهاست، او در این باره می گوید من در سفرم به ایران هیچ مشکلی برای تهیه غذا نداشتم و به راحتی هر نوع غذایی که خواستم با توجه به اعتقادات ایرانیان پیدا کردم که البته یکی از دیگری خوشمزه تر نیز بود ولی به عقیده من بهترین غذایی که تا به حال خورده بودم چلوکباب برگ بود. وی اینگونه ادامه داد که ، من در شهرها و رستوران های مختلفی غذا خورده ام که شاید برخی از آنها از مشهور ترین رستوران ها و گرانترین ها بوده اند ، اما وقتی اولین لقمه از کباب برگ ایرانی را خوردم همه مزه هایی که تا به حال خورده بودم فراموشم شد و واقعا احساس خوبی داشتم . لی گفت : من تا به حال این مزه را تجربه نکرده بودم. جوئل ناگهان خندید وگفت من در طول سفر خودم تقریبا 10 بار چلوکباب برگ خوردم که هر بار بیشتر به مزه این غذا علاقمند شدم بنابراین دستور تهیه آن را از صاحب یک رستوران که می توانست به خوبی انگلیسی صحبت کند گرفتم تا در شهر خودم این تجربه را با خانواده خودم تقسیم کنم.  

او عنوان کرد ایرانیان به نحوه غذاخوردن و ظاهر غذای خود خیلی اهمیت می دهند بنابراین همه غذاهای ایران خوشمزه است، البته کیفیت مواد استفاده شده در این غذاها نیز بهترین ها ست . از مسافر سرزمین جومونگ می خواهم به برای ما بگویدبه عنوان سوغات چه چیزی گرفته ؟ اینگونه جواب شنیدم که من برای همسرم از ایران یک جلد بوستان سعدی و یک جلد دیوان حافظ که به زبان انگلیسی ترجمه شده اند تهیه کردم و برای دو فرزندم گز اصفهان گرفتم و البته کمی هم خرما تهیه کرده ام چون این خوراکی بسیار خوشمزه با این کیفیت در کره جنوبی شناخته شده نیست. اما مهمترین سوغاتش که به من نشان داد مجسمه ای سنگی از مقبره کوروش (پاسارگاد) بود که در جعبه ای بسیار زیبا بسته بندی شده بود.  

این کردشگر کره ای با احترامی خاص به این مجسمه نگاه کرد و گفت : من وقتی مقابل این مقبره ایستاده بودم به یاد اهرام مصر افتادم و همان حس را دوباره در ایران تجربه کردم. وی در پایان سخنان خود می گوید: من حتما در وب لاگ شخصی خودم در باره سفر م به ایران خواهم نوشت و از خوراکی های خوب این سرزمین کهن و همچنین از جاذبه های گردشگری بسیار زیاد این سرزمین پهناور به تفسیر خواهم نوشت . به عنوان مثال از بستنی سنتی و فالوده ایران می نویسم و اگر بخواهم یک جمله درباره ایران بنویسم اینگونه خواهم نوشت : «ایران یعنی تمدنی کهن و مردمی مهمانواز »