صندوقچه

درود بر همه دوستان، من خبرنگار اقتصادی و گردشگری هستم با توجه به رشته تحصیلی و همچنین علاقه خودم سعی می‌کنم مطالب اقتصادی و گردشگری نوشته شده توسط خودم را برای مطالعه شما بزرگواران منتشر کنم.

داستان فرارهای بزرگ ومشهور از زندان در جهان
نویسنده : عماد عزتی خراسانی - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۸
 

داستان فرار کردن زندانی از زندانی معمولا سوژه خوبی برای فیلنامه نویسان بوده که البته این داستان ها بیشتر در دهه های گذشته اتفاق می افتاده و امروزه کمتر از این موضوع خبری می شنویم. در قرون وسطی و همچنین در طول جنگ جهانی دوم این موضوع بسیار شایع بوده و تقریبا یکی از اتفاقات بسیار معمول بوده است .

در زمان قرون وسطی معمولا افرادی که بر علیه حکومت قیام می کردند به زندان روانه می شدند و یا به اعدام محکوم می شدند بنابراین آنها سریعا به فکر فرار کردن از زندان می افتادند که البته تعدادی هم موفق به این کار می شدند اما در جنگ جهانی اول و دوم این موضوع یک وظیفه بود که اسرا و به ویژه خلبانان برای رهایی از دست دشمن باید تلاش می کردند تا از زندان ها و اردوگاههای کار اجباری فرار کرده و به کشورشان بازگردند. همین سوژه جالب پایه ساخت سریالی بسیار مشهور در دنیا را ریخت به نام «فرار از زندان» که یکی دوسال پیش یکی از پربیننده ترین سریال های روز آمریکا بوده و مخاطلبان زیادی را به خود جذب کرده بود.

اغلب این فرار ها با شکست مواجه می شدند آن هم تنها به دلیل خیانت ولی بعضی از آنها نیز به موفقیت انجام می شد و سالها داستان آن در بین مردم بازگو می شد از جمله این 10 موردی که برای شما بیان خواهد شد.

این فرار ها معمولا با کشته شدن و یا زخمی شدن افراد همراه بود که این خاصیت این اقدام بود و همین اتفاقات است که باعث خواندنی تر شدن این داستانها می شود.

فرار جان جرارد از برج لندن

جان جرارد یک کشیش بود که در قرن 16 زمانی که کلیسای کاتولیک تحت فشار و آزار و اذیت ملکه انگلستان بود در برج لندن زندانی شده بود.  او تنها کسی بود که در آن زمان توانست از آن برج فرار کند و همین امر باعث رسوایی و بدنامی برای ملکه و دیگران شد. او را به خاطر عقاید دینی خودش زندانی کرده بودند تا اینکه از دین خود انصراف دهد . جرارد تحت بازجویی های بسیار قرار گرفت و شکنجه شد . ولی هرگز او به تغییر عقاید خود راضی نشد و سرانجام محکوم به اعدام شد.

جرارد بلافاصله برای فرار از زندان نقشه ای کشید و شروع به بررسی آن کرد و راههای عملی فرار کردن از آن آنجا  زیر نظر گرفت.  او برای بدست آوردن نقشه و بررسی آن با دوستانش بیرون برج ارتباط برقرار کرد جرارد برای ارسال اطلاعات به بیرون و دریافت نقشه راه ویژه ای را ابداع کرد او از یک نوع جوهر نامرئی که از آب پرتقال درست شده بود استفاده کرد تا کسی نتواند از محتوی نامه ها سردربیاورد.  او با این روش توانست نقشه فرار خودش را طراحی کند .  بعد از بررسی راه های ممکن برای فرار او دست به این کار زد ولی موفق نبود و توسط ماموران زندان دستگیر شد.

جرارد که مرگ را نزدیک می دید دوباره برای فرار نقشه ای کشید به این ترتیب که دوستان او قایقی را زیر برج در خندق کنار زندان قرار دادند و با طنابی که برای او به داخل زندان فرستاده بودند از راه پنجره سلولش فراری دادند البته او در حین این اقدام سقوط کرد و زخمی شد ولی به هر حال توانست از زندان برج لندن فرار کند او توسط دوستانش به صورت غیر قانونی از انگلستان خارج شد و ایتالیا رفت و بقیه عمر خود را در رم سپری کرد.

فرار جان دیلینگر از زندان

جان دلینگر یکی از مشهور ترین محکومان  در سال 1933 بود و جان در لیما نزدیک شهر اوهایو زندانی بود که موفق شد از زندانی که در آن محکوم شده بود فرار کند. داستان فرار او از زندان به قرار زیر است.  او و تعدادی از همدستانش در پی یک سرقت مسلحانه از بانک دستگیر شده بودند به زندان انتقال داده شده بودند . جان از همان ساعات اولیه ورود به زندان شروع به طراحی برنامه فراری همراه با دوستانش شد. او قصد داشت برای این کار دونفر از نگهبانان زندان را خلع سلاح کند و از اسلحه آنان استفاده کند . اما او در اجرای این کار موفق نشد و نتوانست به اسلحه دست یابد.

او که هرگز نمی توانست فکر فرار را فراموش کند راه دیگری را برای فرار طراحی کرد. او برای این فرار شروع به تراشیدن دو اسلحه  قلابی از قالب صابون کرد و توانست دو اسلحه ماکت از صابون بسازد. او از این اسلحه ها استفاده کرد برای فرار از زندان به این ترتیب که او در زمانی که نگهبانان به اندازه کافی به سلول آنها نزدیک شدند.

 

او از آن دو اسلحه قلابی استفاده کرد و توانست از سلول خود فرار کند. او و افرادش پس از فرار به سمت شهر ایلینوی فرار کردند در همین زمان بود که تعداد زیادی از افراد پلیس و نیروهای نظامی دولتی برای دستگیری آنها بسیج شدند در این فرار تعداد از افراد همراه او کشته وزخمی شدند و در ادامه تعقیب و گریز دلینگر یک اتومبیل را دزدید . نیروهای پلیس با تعدادزیادی اتومبیل به دنبال او بودند تا او را دستگیر کنند واین تعقیب وگریز در جاده های اطراف شهر ادامه داشت تا در نهایت دلینگر در اتومبیلی که سرقت کرده بود کشته شد.

 فرار از زندان لیبی

ریچموند، ویرجینیا زندان لیبی. لیبی یکی از بدنام ترین زندان های آمریکا در زمان جنگ های داخلی بوده . این زندان در سال 1864 یکی از خبرسازترین زندان ها نیز شد. خبری که از این زندان مخابره شد مبنی بر فرار تعدادی از افراد زندانی از آنجا بود.

در سال 1864 تعداد 15 نفر از سربازان تحت فرماندهی ژنرال توماس ای رز و سرهنگ  ای . جی همیلتون  (Col. Thomas E. Rose and Major A.G Hamilton) یک نقشه فرار بزرگ را طراحی کردند به این صورت که آنها برای فرار از این زندان بدنام که تعدادی از نیروهای معترض را در خود جا داده بود در یکی از سلول ها شروع که کندن کانالی شدند که این کانال بعد از گذشتن از حیاط زندان به منطقه بیرونی زندان وصل می شد و می توانست زندانی ها را به پشت دیوارهای زندان برساند .

این نقشه بسیار سخت نبود ولی مشکلاتی هم در پی داشت اول اینکه در زمان کندن کانال تعداد زیادی موش و حشره مزاحم روند کار را بسیار سخت کرده بود و از طرفی تاریکی و نم در داخل آن باعث سختر شدن کار می شد به همین دلیل  آنها نام این کانال را جهنم موش صحرایی نامگذاری کردند. ولی به هرحال این کار انجام شد و آنها به خواسته خود رسیدند.

پس از اتمام کار در موعد مقرر 109 نفر از زندانیان موفق به فرار شدند اما بلافاصله پس از این فرار نیروهای پلیس وارد عمل شدند و توانستند تعداد 48 نفر را دستگیر کنند در طی این فرار بزرگ 2 نفر نیز در دریاچه نزدیک زندان غرق شدند به این ترتیب 59 نفر موفق به فرار شدند و همگی آنها به مقصد خود رسیدند .

فرار کازانوا

نویسنده ماجرا جوی ونیزی به نام جیاکومو کازانوا باعث یادآوری داستان فیلمی در اذهان ما می شود. اما اینبار این اسم به خاطر مسئولیت فرار از یک زندان تکرار شده است . زندانی که همگان به این باور بودند امکان فرار از آن نیست و نحوه طراحی و ساخت او به گونه ای بوده که کسی از آن نمی توانست فرار کند.

کازانوا به دلیل مشکلات اخلاقی و فساد اخلاقی در سال 1753 میلادی به زندان محکوم شد او برای گذراندن دوران محکومیت خود به زندانی ساخته شده از سرب  منتقل شد. ساختمان این زندان به گونه ای طراحی شده بود که در داخل سقف و دیوارهای او ورقه هایی از سرب استفاده شده بود برای اینکه اولا قابل نفوذ نباشد و ثانیا این فلز باعث انتقال شدید گرما به داخل سلول می شد و گرمای طاقت فرسایی را برای زندانی ایجاد می کرد.

کازانوا توانست یک میخ فلزی به دست آورد . کازانوا این میخ را به همکاری یک کشیش به دست آورد و با استفاده از آن یک سوراخ در سقف سلول خود ایجاد کرد و از طریق همان سوراخ مشغول به کندن یک تونل در داخل دیوار شد و توانست به لایه فلزی داخل سقف دست یافت و آن را از محل بسته شدنش جداگرد  و از این طریق به پنجره زندان دست پیدا کرد و میله های پنجره را شکست و با طناب نبردبانی ساخت و از پنجره به پایین راه پیدا کرد آن دو به داخل راهروهای زندان راه پیدا کردند و با شکستن قفل درب توانستند  خود را به  نهر آب رساندند و سوار بر قایق مخصوص حمل نگهبانان شوند و از زندان خارج شوند . کازانوا بعد از این فرار تصمیم به نوشتن کتابی درباره فرارش گرفت و توانست روش فرار و همچنین اتفاقان آن را به گونه ای بیان کند که همگان از خواندن آن لذت ببرند و با این کار بسیار مشهور شد.

  فرار پاسکال پاوت (Pascal Payet)از هلکوپتر

یکی از ویژگی های زندان فرانسه در زمان ساخت آنها داشتن سکویی برای فرود آمدن یا بلند شدن هلیکوپتر بر روی ساختمان بوده و هست . این ویژگی توسط پاسکال پاوت تشخیص داده شد و از همین امر نیز برای فرار استفاده کرد.

پاسکال به دلیل قتل در جریان یک سرقت مسلحانه  دستگیر شده و محاکمه شده بود او به دلیل این قتل به 30 سال حبس محکوم شده بود مقرر شده بود که او دوران محکومیت خود را در زندانی به نام لوونس بگذراند. پاوت در سال 2001 میلادی موفق به فرار کردن از آن زندان شد، داستان فرار کردن او از زندان به شرح زیر است.

پاسکال در سال 2001 به همدستی یکی از زندانیان دیگر توانست خود را به پشت بام و سقف زندان برساند در این هنگام او از همان مزیت زندان های فرانسه استفاده کرد و با استفاده از هلیکوپتر پلیس از زندان فرار کرد ولی به سرعت دستگیر شد و به زندان منتقل گردید . او دوسال بعد دوباره از همین طریق اقدام به فرار کرد البته اینبار با چهار زندانی دیگر طبق روال گذشته دوباره همه آنها دستگیر شدند اینبار او به جرم اقدام و طراحی نقشه فرار 7 سال دیگر به زندان محکوم شد اما اینبار به زندانی در منطقه جنوب شرق فرانسه به نام گراسی منتقل شد. او در سال 2007  در این زندان نیز او دوباره از همان طریق هلیکوپتر اقدام به فرار کردند اما با کمی تغییر در برنامه فرار آنها پس از فرار از زندان خودشان را به فرودگاه کوچکی نزدیک زندان رساندند و با گروگان گرفتن خلبان هلیکوپتر آن را به نزدیکی منطقه ای در دریای مدیترانه هدایت کردند در آنجا خلبان آزاد شد و از همان زمان به بعد همگی آنها ناپدید شدند و دیگر خبری از آنها در دست نیست.

فرار دیتر دنگلر(Dieter Dengler)از زندان کمپ جنگلی

برخلاف تصور اینبار محکوم به ادام نبود که از زندان فرار کرده و داستان فرار او تبدیل به یک افسانه شده بلکه دیتر دنگلر یک خلبان آلمانی آمریکایی بود که در اوایل سال 1966 در جنگ ویتنام هواپیمایش هدف قرار گرفت و دستگیر شد بعد از دستگیر او توسط نیروهای دشمن او به اردوگاه کار اجبرای اسیران فرستاده شده او در اردوگاهی در شمال ویتنام  همراه دیگر اسیران و تعدادی زندانی مخالف دولت نگهداری می شدند.

از همان ابتدای ورودش او شروع به طراحی نقشه ای برای فرار کرد اما بزرگترین مشکل او جنگل انبوه پیشرویش بود ، او در زمان اسرات خود مشغول به تشکیل گروه های ورزشی و آموزش مهارت های نظامی به دیگران بود اما با این کار مشغول جمع آوری اطلاعات از توانایی نظامی نگهبانان و همچنین همکاران آینده خود بود. او سرانجام در 29 ژوئن سال 1966 همراه با شش نفر دیگر از زندانیان موفق به فرار شد در هنگام انجام این نقشه به گارد زندان درگیر شدند و سه تن از آنها را کشتند و به سوی جنگلهای انبوه و ناشناخته نزدیک زندان فرار کردند . آنها 23 روز در جنگل سرگردان بودند به با توجه به شرایط نامطلوب داخل جنگل از جمله گرما، بیماریهای عفونی و حشرات  فقط دونفر قبل از نجات یافتن توسط هلیکوپتر آمریکایی زنده ماندند . دنگلر و یک پیمانکار تالیندی بود که همراه آنها فرار کرده بود .

بعد از این فرار تاریخی دنگلر در نیروی دریایی ایالات متحده مشغول به آموزش خلبانان تازه وارد شد و همیشه از آن تجلیل می شد بهعنوان تنها خلبانی که توانسته بود از اردوگاه نیروهای ویتانامی فرار کند.

فرار از آلکاتراز

 زندان آلکاتراز یکی از مخوفترین زندانهای جهان بوده است و به دلیل موقعیت آن یعنی در میان دریا معروف به زندانی بود که هرگز کسی از آن نمی تواند فرار کند . اما در سال 1962 سه زندانی به نامهای فرانک موریس و جان آنگلین و کلارنس ثابت کردند که این نظریه درست نیست.

این سه نفر جزو بدنامترین زندانیان تاریخ آمریکا بودند و بعد از جنایات بسیاری که انجام داده بودند به زندان آلکاتراز واقع در نزدیکی سانفرانسیسکو منتقل شدند تا بقیه عمر خود را در زندان سپری کنند.  این سه نفر در ابتدای ورود به زندان تصور می کردند که دیگر به آخر خط رسیده اند ولی بعد از مدتی با یکدیگر متهد شدند و با استفاده از وسایلی بسیار پیش پا افتاده مثل مته های ساده و موتور جاروبرقی شروع به کندن حفاظ سلول های خود شدند بعد از مدتی توانستند شکافی از راه تهویه داخل سلول خود به سمت بیرون بکنند بعد از این موضوع آنها خود را از راه تهویه هوای زندان به ساحل رساندند و به سرعت مشغول به ساختن یک نوع بسیار ساده از قایق کردند و به سمت خلیج سانفرانسیکو حرکت کردند.

در داخل زندان تا صبح روز بعد هیچ کس از نبودن آنها آگاه نشد ، آنها توانسته بودند از موادی مثل صابون، دستمال کاغذی، کاه و مقداری موی انسان مجسمه هایی شبیه خودشان درست کنند و روی تخت به حالت خوابیده قرار دهند درست مثل اینکه این سه نفر در سلول خود خوابیده اند . به همین دلیل نگهبانان تا صبح روز بعد که برای آمار آمدند متوجه عدم حضور آنها نشدند. و آنها کاملا فرصت دور شدن از زندان را داشتند. تا کنون هیچ کس خبری از آن سه تن ندارد شواهد می گویند که آنها غرق شده اند ولی هرگز جسد آنها پیدا نشد.

فرار از زندان ماز  

یکی از معروفترین داستانهای فرار از زندان در طول تاریخ  و مبارزات سیاسی علیه دولت ها ، فرار از زندان ماز در سال 1983 بوده است. زندان ماز از مخوفترین زندانی بود که در 14 کیلومتری جنوب بلفاست برای نگهداری و سرکوب جمهوری خواهان ایرلند ، محکومین به اعدام و تروریست ها ساخته شده بود . ماز به شکلی طراحی و ساخته شده بود که اگر زندانی ها موفق به خروج از سلول خود می شدند در دیوارها و کوچه های تودرتوی محوطه زندان گم می شدند و نمی توانستند راه خروج را بیابند. این زندان نقش بسیار مهمی در دوران مخالفات جمهوری خواهان ایرلند و انگلستان را ایفا کرده است . این داستان زمانی بر سر زبان ها چرخید که 35 زندانی توانستند کنترل نظامی داخل زندان را به دست بگیرند و پس از آن اقدام به فرار کنند.

اما به زودی مشخص شد که حتی با ساختن قفس های فولادی و یا بالاترین تجهیزات کنترل الکترونیکی و دیوارهای تودرتو و بلند نمی توان جلوی مقاومت زندانیان و مخالفان را گرفت. داستان از آنجا شروع شد که گروهی از شورشیان یا همان مخالفان که محکوم به زندان شده بودند به رهبری کری کیلی (Gerry Kelly)و بابی استوری (Bobby Storey)  توانستند تعداد اسلحه کمری را توسط دوستان خود به داخل زندان قاچاق کنند و با همان اسلحه های کوچک توانستند کنترل بند خود را به دست بگیرند بعد از درگیری با زندانبانان در داخل بند خود توانستند به محوطه بیرونی زندان راه پیدا کنند و با دزدیدن یک ماشین خود را به درب اصلی زندان برسانند. اما در این زمان با مقابله و آتش بسیار شدید نگهبانان درب اصلی زندان روبرو شدند به همین دلیل تصمیم گرفتند که پراکنده شوند و از راه های مختلف از زندان خارج شوند .

در این فرار تعداد 16 نفر از زندانیان فراری به زودی دستگیر شدند و از بقیه نیز اطلاعی در دست نیست اما در این اقدام به فرار بزرگ در زندان ماز تعداد 20 نفر از نگهبانان کشته و مجروح شدند.. البته این زندان در سال 2000 میلادی تعطیل شد و در 30 اکتبر سال 2006  دولت دستور تخریب آن را صادر کرد اما ماز به دلیل ظلم و ستم های انجام شده در آن و شکنجه های بی رحمانه مخالفان نامی بسیار بد از خود برجای گذاشت که همین موضوع باعث طراحی بزرگترین فرار را از زندان شد.

فرار بیلی هیز (Billy Hayes) از زندان ترکیه

 

بیلی هیز یک دانشجوی آمریکایی بود که برای ادامه تحصیل به ترکیه سفر کرده بود اما موضوع دستگیری او از این قرار بود که او در هنگام ورود خود به کشور ترکیه در سال 1970 مقداری حشیش همراه داشت که این موضوع برخلاف قوانین کشور ترکیه بود بنابراین او در فرودگاه دستگیر وبه زندان روانه شد. بعد از دستگیری او و گذراندن مراحل دادگاه کشور دادگاه او را به 13 سال زندان محکوم کرد اما سفارت آمریکا نتوانست او را از کشور ترکیه خارج کند و بیلی مجبور شد برای گذراندن محکومیت به زندان روانه شد ولی بعد از 5 سال به زندانی بسیار مخوف در جزیره ای در دریای مرمره منتقل شد . در ابتدا بنظر می رسید که دیگر راهی برای فرار نیست اما او به زودی متوجه شد که شاید راهی بتواند او را از این جهنم نجات دهد.

به دلیل موقعیت زندان در اطرافش هیچگونه قایق یا وسیله ای نبود که او بتواند برای انجام نقشه خود از آن استفاده کند ولی در نزدیکی این زندان بندری بسیار کوچک بود که قایق های ماهیگیری کوچکی در آن موجود بود بنابراین نقطه امیدی برای او مشخص شد اگر او می توانست خود را به بندر برساند تقریبا کار انجام شده بود . با بررسی هرچه بیشتر او توانست محاسبه کند که در بعضی روزها موج های شدید دریا او را می تواند به بندرگاه برساند بنابراین تا زمان مناسب صبر کرد و در بهترین زمان خود را به دیواره زندان و نزدیک دریا رساند از آنجا به سمت بندر کوچک شنا کرد و توانست یک قایق کوچک ماهیگیری را بدزد و به از آنجا مستقیم به سمت کشور یونان حرکت کرد.

هیز توانست خود را به یونان برساند اما قبل از اینکه خود را به آمریکا برساند برای اینکه دوباره دستگیر نشود تقریبا دور دنیا را سفر کرد تا مطمئن شود . در طی این مسافرت او تصمیم گرفت داستان خود را بنویسد و به صورت کتاب منتشر کند بنابراین او کتابی با عنوان قطار سریع السیر نیمه شب را نوشت که بسیار هم مورد توجه خوانندگان قرار گرفت. داستان بسیار جذاب و خواندنی این کتاب باعث شد که سال ها بعد از همین داستان فیلمی نیز ساخته شود.

بیلی هیز در ماه اکتبر سال 1975 میلادی پس از 5 سال اسارت در زندان ترکیه به شهر نیویورک رسید او در این عکس مشغول به نشان دادن پاسپورت جدیدش که توسط سفارت امریکا در یونان صادر شده بود به خبرنگاران می باشد.

 

 The Great Escape فرار بزرگ

بزرگترین فرار از زندان در تاریخ مربوط به «فرار بزرگ» است . همگی شما شاید با اسم فیلمی که دقیقا از داستان واقعی این فرار ساخته شده است آشنا باشید و آن را بدانید ولی بد نیست که برای یادآوری دوباره آن دوباره این مطلب را بخوانید.

دلیل انتخاب این فرار از زندان به عنوان برترین فرار ابعاد و پایه ریزی دقیق آن است که تا کنون اینگونه سابقه ای در تاریخ ثبت نشده است. این فرار مربوط به سال 1944 می باشد و مربوط به دوران جنگ جهانی دوم میباشد . در طول دوران جنگ جهانی اول و دوم تعداد زیادی از افسران و سربازان دو طرف جنگ به اسرات گرفته می شدند اما المان ها روشهای خاصی در نگهداری این زندانیان داشتند که یکی از آنها فرستادن آنها به اردوگاههای کار اجباری و اردوگاههای بسیار مخفوف بوده . یکی از این اردوگاهها به نام «ستالج لوفت سه» (Stalag Luft III) معروف بود که مطالب زیادی در باره آن در اسناد ومدارک مربوط به دورانش موجود است. اما یکی از آنها که مربوط به فرار بزرگ از زندان بود بسیار معروف شد و جهان از آن با خبر شد. آلمان ها تعداد زیادی از افسران و سربازان نیروهای متفقین را در این اردوگاه نگهداری می کردند . 

داستان این فرار به این صورت بود که 600 نفر از زندانی های برای فرار نقشه ای طراحی کردند و در طول مدت بیش از یک سال توانستد سه کانال فرار به نام های (هری، تام و دیک) حفر کنند این کانال ها از داخل یکی از اتاق ها شروع می شد و به تقریبا حدود 50 متر بعد از دیوارهای اردوگاه در نزدیک جنگل سردرمی آورد.  این داستان فرار به بزرگترین تبدیل شد برای اینکه شما حتما می دانید تدارکات برای حفر این کانالها و همچنین تامین تجهیزات برای نگهداری از آنها چقدر برنامه ریزی دقیق و سختی لازم دارد . بزرگترین مشکل زندانی ها برای کندن این کانال ها انتقال هوا و جلوگیری از ریزش تونل بود. 

این 600 نفر تقسیم شده بودند به گروههای مختلف که هر گروه موظف به انجام اموری خاص بود تعدادی برای تهیه الوار و تامین نیروی برق کانال ها کار می کردند ، تعداد دیگری مسئول تهیه لباس و مدارک لازم برای فرار گروه بودند و گروهی دیگر مسئول مخفی نگهداشتن پروژه از دید آلمان ها بودند که البته همه اینها نیاز به حمایت بیرونی نیز داشت که مسئولیت آن به عهده گروههای پارتیزانی و مخالف آلمانها بود.

در روز مقرر برای فرار 76 نفر موفق به خروج از تونل شدند اما در هنگامی که نفر هفتادو هفتم قصد عبور از تونل را داشت متاسفانه تونل فرو ریخت و آلمان ها از این نقشه آگاه شدند . تعدادی از زندانی ها در داخل جنگل و قبل از رسیدن به نیروی کمکی دستگیر و تیرباران شدند اما  سه نفر موفق به فرار شدند  بنابراین بزرگترین داستان فرار از زندان را در دنیا به ثبت رساندند.